تبليغاتX
Yaşıl
Yaşıl
آذربایجان
ياشيل

من چوخ فيكيرلشديم نه يازام بوردا تصميم توتدوم كي نچه خط آذربايجان موردينده يازام

آذري دونيايا گلمخ ، ياشاماخ ، دونيادان گتمخ 

بولار منيم ميللتيمين اساسي فكيرلريدي اما بوجور ياشاماخ فقط خيفتدن سورا هشزادي يوخده

 


نوشته شده در تاريخ 86/07/28 توسط fərzın
مشخصات زبان ترکي
زبان هاي اورال- آلتاييک مانند ترکي با مشخصات زير از زبان هاي هند و اروپايي نظير زبان فارسي متمايز مي شوند(5و9) :
1. در بين صداهاي کلمات، هم آهنگي اصوات موجود است.
2. در اين زبان ها جنس و حرف تعريف موجود نيست.
3. صرف بوسيله اضافه کردن پسوند انجام مي شود: آپار + ديم، آپار + دين، ...
4. در صرف اسماء پسوند ملکي بکار مي رود: آپار + ديغيم.
5. اشکال افعال غني و متنوع است.
6. حرف جر بعد از کلمه مي آيد: ائودن = از خانه.
7. صفات قبل از اسماء مي آيند: گوزل قيز.
8. بعد از اعداد علامت جمع بکار نمي رود.
9. مقايسه با مفعولٌ منه انجام مي گيرد: من دن اوجا.
10. براي فعل معين بجاي داشتن از فعل بودن ( ايمک) استفاده مي شود.
11. پسوند سئوال موجود است: گلدين مي؟
12. بجاي حرف ربط از اشکال فعل استفاده ميشود: گئتدييم يئر = جايي که رفتم- که به غلط بعضاً مي گوييم: او يئر کي گئتديم.


خط زبان ترکي
در مورد خط ترکي باستان در سنگ نوشته هاي يئني سئي و اورخون در 1400 سال پيش و ايسيک گؤل در 500 سال قبل از ميلاد سخن رفت که به عقيده زبان شناسان خطوط ابداعي خود ترکان بوده و از هيچ خط ديگري اقتباس نشده است. ترکان با پذيرش دين اسلام خط عربي را جايگزين خط باستاني خود کردند (نظير زبان فارسي که با الفباي عربي نوشته مي شود). با بکار آوردن حکومت جمهوري در ترکيه، مردم اين کشور الفباي لاتين را جايگزين خط عربي کردند. آذربايجاني هاي شمال آراز نيز ابتدا در محدوده سال هاي 1929-1939 بمدت ده سال زبان خود را به لاتين نوشتند سپس به دستور استالين، خط جمهوري هاي ترک زبان اتحاد شوروي (سابق) به کريل (سيريليک) تبديل شد. لاکن اين جمهوري ها پس از استقلال دائمي خود در سال 1991 الفباي خود را دوباره به لاتين برگرداندند. آثار مکتوب زيادي به زبان ترکي و به دو الفباي عربي و لاتين از 1000 سال قبل بجاي مانده است. بنا به دلايلي بسيار، الفباي لاتين از الفباي عربي سريعتر فراگرفته مي شود و خواندن و نوشتن به آن راحت تر است. خصوصاً اين خط براي ترکي که در آن تعدد اصوات موجود است مناسبتر مي باشد. خط لاتين ترکي آذربايجاني با چند حرف اضافه (
ə،q،x) يعني ( اَ، ق، خ) اندکي با خط لاتين ترکي استانبولي متفاوت است. متاسفانه در ايران استفاده از خط لاتين براي زبان ترکي به دليل سياسي محدود گشته است.


قدرت و امکانات زبان ترکي
• هماهنگي اصوات يکي از زيباترين خصوصيات زبان ترکي است که باعث راحتي تلفظ و خوش آهنگي آن مي شود. در زبان ترکي صداهاي خشن (
O,U,A,I) و صداهاي نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمي توانند در ريشه يک کلمه با هم مخلوط شوند و با همان ترتيب فوق در کلمه مي آيند مانند: Gözəllik و Ayrılık. کلمات خارجي نيز حتي المقدور تحت تأثير اين قانون جالب قرار مي گيرند مانند کلمه عربي حسين (Hoseyn) که در ترکي Hüseyn و کلمه عربي عباس (Əbbas) که در ترکي (Abbas) گفته مي شود. ترکها هنگام فارسي صحبت کردن نيز ناخودآگاه از اين قانون طبيعي پيروي مي کنند.
• پسوندهاي ترکي بسيار غني و متنوع است و امکان لغت سازي و غناي لغوي اين زبان را بالا مي برد. پسوندهايي نظير: چي، لي، سيز، ليق و ...
• در زبان ترکي کلماتي با اختلاف جزيي در معاني موجود است که در فارسي نيست، مثلاً براي انواع دردها کلمات: آغري، آجي، سيزي، يانقي، زوققو، سانجي، گؤينمک، گيزيلدمک و اينجيمک بکار مي رود که هرکدام درد بخصوصي را بيان ميکنند.
• کلمات ترکي بر خلاف فارسي انعطاف زيادي براي اصطلاح سازي دارند، بعنوان مثال: از کلمه ديل به معناي زبان در ترکي 36 اصطلاح و تعبير موجود است: ديل آچماق، ديل-آغيز ائتمک، ديلي توتماق و ...
• علاوه بر غناي لغوي، تحرک و قابليت لغت سازي، بيان مفاهيم جديد و غناي مفاهيم مجرد و همچنين تنوع بيان و قدرت بيان و تفاوت هاي جزئي کلام از ديگر عوامل غناي زبان ترکي است. به همين دليل و به اعتراف زبان شناسن، نثر زبان ترکي براي بيان انديشه و مفاهيم و موضوعات مختلف علمي و فلسفي و اجتماعي رساتر و مناسب تر از بسياري زبان هاي ديگر است. مفاهيم و انديشه هايي را که در ترکي مي توان با يک جمله بيان کرد، جملات و شرح مفصلي را در زبان هاي ديگر ايجاب مي کند.
• افعال ترکي از نظر وجوه و زمان هاي متعدد بسيار غني است، ترکيب اين وجوه و زمان ها منجر به 50 شکل مختلف براي بيان حالات مختلف مي گردد. مثلاًدر فارسي به جاي هر دو حالت (گليرديم و گلرديم) فعل (مي آمدم) بکار مي رود، يا براي حالت هايي چون (گله جکديم = قرار بود بيايم) و ( گلسيديم = اگر مي آمدم) در فارسي افعال مستقل و واحدي وجود ندارد.
• افعال ترکي همه با قاعده اند، جز فعل ناقص (ايمک) به معني بودن.
• افعال متعدي در ترکي به سادگي با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته مي شود: اوخشاماق=شبيه بودن اوخشاتماق= تشبيه کردن.
افعال متعدي درجه دو و درجه سه نيز در ترکي قابل ساخت است:
وورماق=زدن (متعدي) ووردورماق=بوسيله کسي زدن(متعدي درجه دو) ووردوتدورماق=وسيله زدن کسي را فراهم کردن(متعدي درجه سه).
• ترکيب پسوندها و حالات افعال در ترکي به خلق کلماتي منجر مي شود که بيان آنها در فارسي با يک يا چند جمله مقدور است. مثال: سئويشديرمه لي ييک (يک فعل در ترکي)= آنها را بايد وادار کنيم که همديگر را دوست داشته باشند ( دو جمله در فارسي).


از ديگر خصوصيات زبان ترکي
• زبان ترکي از طرف زبان شناشان به عنوان سومين زبان قانونمند و توانمند دنيا شناخته شده است و حتي يکي از تورکولوژهاي بنام، زبان ترکي را اعجاز غير بشري معرفي کرده است.
• زبان ترکي حدود 24000 فعل دارد که در فارسي بيش از 5000 نمي باشد.
• حدود 1650 لغت ترکي آذربايجاني شناخته شده است که براي آنها لغات مستقلي در فارسي نيست. مانند: يايخالاماق، يوبانماق، يودورتماق و ...(9).
• چند هزار لغت با ريشه ترکي در زبان فارسي موجود است که از اين لغات بيش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است، مانند: آقا، خانم، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، آرزو، دگمه، تشک، فشنگ، توپ، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ايل، بيزار، تپه، چکش، چماق، اردک، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشکه، بقچه، چروک و ... (28).
بيان حقيقت مزاياي زبان ترکي نسبت به فارسي بر اساس دلايل علمي دليل بر برتري ملت ترک بر فارس نمي شود و چنين منظوري نيز در اين نوشته مد نظر نيست، بلکه هدف افشاي حقايقي است که هشتاد سال مغرضانه جهت تحقير و نابودي ملت ما کتمان و تحريف شده است.


آيا ترکي رايج در ايران و جمهوري آذربايجان و ترکيه متفاوت است؟
همانطور که نوشته شد ترکي رايج در ايران به سه گروه عمده آذربايجاني، ترکمني، خراساني و گروه هاي خلجي، قزاقي، اويغوري و ازبکي تقسيم مي شود. ترکي رايج در جمهوري آذربايجان نيز ترکي آذربايجاني است. زبان ها با سه رکن اساسي با هم قابل مقايسه هستند:
1. دستور زبان.
2. لغات اصلي مانند (مادر، آب، کوه و ...).
3. لغات دسته دوم (لغات علمي، سياسي و ...).
دو رکن اول، ارکان زبان اصلي هستند که تغيير آنها قرن ها زمان مي طلبد، ولي رکن سوم لغات که ناشي از پيشرفت روزمره بشريت بوده که از عمر آنها زياد نمي گذرد. مقايسه دو زبان بر اساس لغات دسته دوم و حکم دادن بر شباهت و تفاوت دو زبان درست نمي باشد. ترکي آذربايجاني رايج در دوطرف رودخانه آراز هر دو يک لهجه واحد از يک زبان هستند که دو رکن اول آنها دقيقاً يکي است و حکومت پهلوي و اجباري بودن آموزش به زبان فارسي از ابتدايي تا دانشگاه، براي ترکان ايران به جاي آموزش به زبان مادري، عدم امکان تکوين لغات ترکي علمي و سياسي و ... و در نتيجه فراموشي بعضي لغات مي باشد. دلايل نسبتاً مشابهي نيز در آن سوي آراز باعث نفوذ زبان روسي در ترکي شده است. زبان هاي ترکي دو لهجه متفاوت از يک زبان مي باشند که با گذشت زمان تبديل به دو زبان با ادبيات مخصوص به خود اما بسيار نزديک به هم شده اند، شبيه آنچه براي زبان انگليسي- آمريکايي و انگليسي-بريتانيايي در حال اتفاق افتادن است. دستور زبان ترکي آذربايجاني و ترکي استانبولي تقريباً يکي است، ميزان اشتراک لغات اصلي هم بسيار زياد بوده و موارد متفاوت موجود اکثراً ريشه مشترک دارند، تفاوت بيشتر در لغات دسته دوم مي باشد. علاوه بر تفاوت لهجه، تحميل شدن زبان فارسي به ترک ها از زمان پهلوي به اين سو در ايران، باعث افزايش تفاوت ها نيز شده اشت، چنانچه اگر به عنوان مثال يک ترک ايراني زبان مادري خود را به طور صحيح بياموزد در درک ترکي آناتولي مشکل زيادي نخواهد داشت.

نوشته شده در تاريخ 86/07/25 توسط fərzın

هر کلمه در هر زبان معنايي خاص را افاده مي کند

 و تصورات و تصديقات معيني را در ذهن تداعي مي کند.اما کلمات در طول تاريخ تفکر و اجتماع بشري به دنبال تغيير افکار و دستاوردهاي جديد علمي و همچنين کشفيات تازه تاريخي از بار معنايي گذشته تخليه و براي القاي معناي ديگري مورد استفاده قرار مي گيرند.نام بابک مبارز آذربايجاني نيز در طول تاريخ چنين تحولي را پشت سر گذاشته و همه نسلها در پس ذهنيت خود با شخصيتي که آن کلمه معرفي مي کند مواجه شده اند.بابک تا سالها در نگاه منابع عربي مورد جفا بوده و تاريخهايي که در دربار خلفاي بني عباس نوشته شده بودند سعي در تخريب اين شخصيت در افکار عمومي مسلمين داشته اند.در مقابل ادبيات رسمي عرب جرياني به نام شعوبيه در ميان فارسيان شکل گرفته بود که در کل توجه به قوم فارس را در سايه اساطير مد نظر قرار داده بود.اين جريان نيز به حرکت بابک و همرزمانش به عنوان نهضتي شعوبي مي پرداخته است.حکومت پهلوي که سعي در عرب ستيزي و اسلام ستيزي داشت بيشتر به قرائت شعوبي نظر داشت.جمهوري اسلامي نيز اين کلمه و معناي تاريخي آن را بسان بسياري از کلمات و واقعيات تاريخي معلق نگه داشته بود.
نسل جديد ملت ترک پس از قريب به يک دهه فعاليت مستمر در اواخر سالهاي هفتاد به سراغ بابک رفت.اين نسل از طرفي به کند و کاو در واقعيت تاريخي شخصيت بابک و مبارزه اش با مهاجمان آن روزگار پرداخت و از طرف ديگر او را به عنوان يکي از سمبلهاي مبارزاتي آذربايجان برگزيد.از آنجا که بابک در سرزمين هاي تاريخي آذربايجان به مبارزه مشغول بوده است و قلعه اش تقريبا در مرکز آذربايجان قرار مي گيرد و با توجه به تجليلي که برخي مورخان و روشنفکران مبارز در دهه هاي اخير از او کرده اند بسرعت بابک در معنايي جديد بار ديگر در سرزمين آذربايجان نامدار شد.
از سال ۱۳۷۹ تا ۸۲ صدها هزار نفر هر سال در پايان هفته دوم تيرماه در قلعه بابک در شهرستان کليبر گرد هم آمدند و ارتفاعات کوهستاني آن شهرستان را تبديل به محلي براي ابراز خواسته هاي فرهنگي و اجتماعي ترکان کردند.مردم در دو روزي که در آنجا بودند ضمن تشکيل کمون هاي کوچک (بدون توجه به موقعيت اجتماعي و اقتصادي افراد) فرهنگ- زبان و هنر ترکي را به نمايش مي گذاشتند.گاهي اجتماعاتي بزرگتر نيز تشکيل مي شد و مردم در سخنراني هاي کوتاه مسائل آذربايجان و جامعه ترک کشور را بيان مي کردند.همزمان با اين اجتماعات سازمان هاي غير دولتي مختلف نيز با برنامه هايي که براي اين دو روز داشتند چهره و هدف مسالمت آميز جرياني را که خود را در قلعه بابک نشان مي داد بيشتر عيان مي کردند.به عنوان مثال در سال ۸۲ يک گروه طرفدار محيط زيست با مستقر کردن اعضايش در کوهستان به پاکسازي محيط از آلاينده ها مشغول بود.
معناي جديد و روشني که از بابک امروز در اذهان ترکها شکل گرفته به واقع کاملا با تحولي که در ذهن ترکها انجام گرفته است همخواني دارد و بنابراين زدودني نيست.ملتي که امروز بيرق هويت خواهي بلند کرده است طي يک پروسه تاريخي و فکري طولاني به آن رسيده است و نتايج بدست آمده آنقدر عيني و ملموس و همچنين مفيد براي پيشرفت و هماهنگي با دنياي مدرن و دموکرات هستند که تجربه ۱۵ ساله اخير ثابت کرده است ترکها نه تنها از آن صرف نظر نخواهند کرد بلکه آن را به عنوان تنها راه حل برگزيده اند.
حکومت جمهوري اسلامي از سال ۱۳۸۳ با ايجاد پادگان نظامي در منطقه اي که قلعه بابک در آنجا قرار دارد و نيز با بستن جاده هاي منتهي به کليبر در هفته دوم تيرماه از اجتماع مردم در ارتفاعات کوهستاني اطراف قلعه جلو گيري مي کند.ماموران دولتي فعاليتهاي بازدارنده را تا شهرهاي مختلف آذربايجان امتداد داده و در اين شهرها با دستگيري فعالين ترک و يا تهديد گروههايي که قصد عزيمت دارند سعي در جلوگيري از اجتماع مسالمت آميز و قانوني مردم داشته و دارند.
اما حکومت ايران نيز مثل ساير همتايان تاريخيش تکرار تجربه نامبارکي را مي آزمايد که شکستش بر عقل بشر امروز مسلم است.همانگونه که در بالا ذکر شد بابک تنها به عنوان سمبلي براي مبارزه انتخاب شده است.مبارزه اي که بعد از تحولي بزرگ در ذهن ترکها از قشقاييستان تا آذربايجان پديد آمده است.در حقيقت ترکها متوجه غفلت خود از فرهنگ و زبان مادريشان در دوره مدرن شده اند و ديگر هيچ راه بازگشتي براي ايشان جز هويت خواهي وجود ندارد.هر گونه سد راه براي اين جريان ايستادگي در مقابل تاريخ است.تجمع قلعه بابک درست از سال ۸۳ که حکومت راهها را بست تبديل به يک جريان مقاومت شد. مقاومت در مقابل قدرتي که از حق اوليه انسانها مانند حق اجتماع انسانها در کنار يکديگر جلوگيري مي کند.هر چقدر فشار حکومت بيشتر مي شود اتحاد ترکها و توافق ايشان بر خواسته هاي حداقلي و طبيعي شان جدي تر مي شود.بنابراين امروز هيچ ترکي از رفتن يا نرفتن به قلعه بابک صحبت نمي کند بلکه سخن از چگونه رفتن است.
بعد التحرير:نمي توان از قلعه بابک حرف زد و از دلاوراني که هر ساله بيرق از ديگري گرفته و چراغ آن قلعه را زنده نگه داشتند سخن نگفت.امروز عباس لساني وارد چهارمين هفته اعتصابش شد.نمي دانم چه حالي دارد بدن نيمه جانش.امروز چنگيز بخت آور اعتصاب آغاز کرده است.اما حتي از محل نگهداري غلامرضا اماني اطلاعي ندارم.بيشتر از ۱۵۰ نفر ديگر نيز در زندانهاي مختلف آذر بايجان زندانيند.هنوز هيچ روشنفکر فارسي از عمق فاجعه اي که در سرزمينم در حال وقوع است خبر ندارد يا نمي خواهد بداند و هنوز هيچ دولتي در دنيا نسبت به سلامت عباس لساني و وضعيت حقوقي دهها زنداني ابراز نگراني نکرده است.

هر کلمه در هر زبان معنايي خاص را افاده مي کند و تصورات و تصديقات معيني را در ذهن تداعي مي کند.اما کلمات در طول تاريخ تفکر و اجتماع بشري به دنبال تغيير افکار و دستاوردهاي جديد علمي و همچنين کشفيات تازه تاريخي از بار معنايي گذشته تخليه و براي القاي معناي ديگري مورد استفاده قرار مي گيرند.نام بابک مبارز آذربايجاني نيز در طول تاريخ چنين تحولي را پشت سر گذاشته و همه نسلها در پس ذهنيت خود با شخصيتي که آن کلمه معرفي مي کند مواجه شده اند.بابک تا سالها در نگاه منابع عربي مورد جفا بوده و تاريخهايي که در دربار خلفاي بني عباس نوشته شده بودند سعي در تخريب اين شخصيت در افکار عمومي مسلمين داشته اند.در مقابل ادبيات رسمي عرب جرياني به نام شعوبيه در ميان فارسيان شکل گرفته بود که در کل توجه به قوم فارس را در سايه اساطير مد نظر قرار داده بود.اين جريان نيز به حرکت بابک و همرزمانش به عنوان نهضتي شعوبي مي پرداخته است.حکومت پهلوي که سعي در عرب ستيزي و اسلام ستيزي داشت بيشتر به قرائت شعوبي نظر داشت.جمهوري اسلامي نيز اين کلمه و معناي تاريخي آن را بسان بسياري از کلمات و واقعيات تاريخي معلق نگه داشته بود.
نسل جديد ملت ترک پس از قريب به يک دهه فعاليت مستمر در اواخر سالهاي هفتاد به سراغ بابک رفت.اين نسل از طرفي به کند و کاو در واقعيت تاريخي شخصيت بابک و مبارزه اش با مهاجمان آن روزگار پرداخت و از طرف ديگر او را به عنوان يکي از سمبلهاي مبارزاتي آذربايجان برگزيد.از آنجا که بابک در سرزمين هاي تاريخي آذربايجان به مبارزه مشغول بوده است و قلعه اش تقريبا در مرکز آذربايجان قرار مي گيرد و با توجه به تجليلي که برخي مورخان و روشنفکران مبارز در دهه هاي اخير از او کرده اند بسرعت بابک در معنايي جديد بار ديگر در سرزمين آذربايجان نامدار شد.
از سال ۱۳۷۹ تا ۸۲ صدها هزار نفر هر سال در پايان هفته دوم تيرماه در قلعه بابک در شهرستان کليبر گرد هم آمدند و ارتفاعات کوهستاني آن شهرستان را تبديل به محلي براي ابراز خواسته هاي فرهنگي و اجتماعي ترکان کردند.مردم در دو روزي که در آنجا بودند ضمن تشکيل کمون هاي کوچک (بدون توجه به موقعيت اجتماعي و اقتصادي افراد) فرهنگ- زبان و هنر ترکي را به نمايش مي گذاشتند.گاهي اجتماعاتي بزرگتر نيز تشکيل مي شد و مردم در سخنراني هاي کوتاه مسائل آذربايجان و جامعه ترک کشور را بيان مي کردند.همزمان با اين اجتماعات سازمان هاي غير دولتي مختلف نيز با برنامه هايي که براي اين دو روز داشتند چهره و هدف مسالمت آميز جرياني را که خود را در قلعه بابک نشان مي داد بيشتر عيان مي کردند.به عنوان مثال در سال ۸۲ يک گروه طرفدار محيط زيست با مستقر کردن اعضايش در کوهستان به پاکسازي محيط از آلاينده ها مشغول بود.
معناي جديد و روشني که از بابک امروز در اذهان ترکها شکل گرفته به واقع کاملا با تحولي که در ذهن ترکها انجام گرفته است همخواني دارد و بنابراين زدودني نيست.ملتي که امروز بيرق هويت خواهي بلند کرده است طي يک پروسه تاريخي و فکري طولاني به آن رسيده است و نتايج بدست آمده آنقدر عيني و ملموس و همچنين مفيد براي پيشرفت و هماهنگي با دنياي مدرن و دموکرات هستند که تجربه ۱۵ ساله اخير ثابت کرده است ترکها نه تنها از آن صرف نظر نخواهند کرد بلکه آن را به عنوان تنها راه حل برگزيده اند.
حکومت جمهوري اسلامي از سال ۱۳۸۳ با ايجاد پادگان نظامي در منطقه اي که قلعه بابک در آنجا قرار دارد و نيز با بستن جاده هاي منتهي به کليبر در هفته دوم تيرماه از اجتماع مردم در ارتفاعات کوهستاني اطراف قلعه جلو گيري مي کند.ماموران دولتي فعاليتهاي بازدارنده را تا شهرهاي مختلف آذربايجان امتداد داده و در اين شهرها با دستگيري فعالين ترک و يا تهديد گروههايي که قصد عزيمت دارند سعي در جلوگيري از اجتماع مسالمت آميز و قانوني مردم داشته و دارند.
اما حکومت ايران نيز مثل ساير همتايان تاريخيش تکرار تجربه نامبارکي را مي آزمايد که شکستش بر عقل بشر امروز مسلم است.همانگونه که در بالا ذکر شد بابک تنها به عنوان سمبلي براي مبارزه انتخاب شده است.مبارزه اي که بعد از تحولي بزرگ در ذهن ترکها از قشقاييستان تا آذربايجان پديد آمده است.در حقيقت ترکها متوجه غفلت خود از فرهنگ و زبان مادريشان در دوره مدرن شده اند و ديگر هيچ راه بازگشتي براي ايشان جز هويت خواهي وجود ندارد.هر گونه سد راه براي اين جريان ايستادگي در مقابل تاريخ است.تجمع قلعه بابک درست از سال ۸۳ که حکومت راهها را بست تبديل به يک جريان مقاومت شد. مقاومت در مقابل قدرتي که از حق اوليه انسانها مانند حق اجتماع انسانها در کنار يکديگر جلوگيري مي کند.هر چقدر فشار حکومت بيشتر مي شود اتحاد ترکها و توافق ايشان بر خواسته هاي حداقلي و طبيعي شان جدي تر مي شود.بنابراين امروز هيچ ترکي از رفتن يا نرفتن به قلعه بابک صحبت نمي کند بلکه سخن از چگونه رفتن است.
بعد التحرير:نمي توان از قلعه بابک حرف زد و از دلاوراني که هر ساله بيرق از ديگري گرفته و چراغ آن قلعه را زنده نگه داشتند سخن نگفت.امروز عباس لساني وارد چهارمين هفته اعتصابش شد.نمي دانم چه حالي دارد بدن نيمه جانش.امروز چنگيز بخت آور اعتصاب آغاز کرده است.اما حتي از محل نگهداري غلامرضا اماني اطلاعي ندارم.بيشتر از ۱۵۰ نفر ديگر نيز در زندانهاي مختلف آذر بايجان زندانيند.هنوز هيچ روشنفکر فارسي از عمق فاجعه اي که در سرزمينم در حال وقوع است خبر ندارد يا نمي خواهد بداند و هنوز هيچ دولتي در دنيا نسبت به سلامت عباس لساني و وضعيت حقوقي دهها زنداني ابراز نگراني نکرده است.


نوشته شده در تاريخ 86/07/25 توسط fərzın
بايرام اولده

بايرام اولده

گوزل گون گوزل آخشام

بايارام آيي گوسندي

فيطير بايرام باشلاندي

ناماز قيلان جماعت

گون چيخاندا مچيدده

فيطير ناماز گيلاندا

فيكيرلشيب نامازدا

آلاه منه شفا ور

آلاه منه داوا ور

آلاه منه يول گوسد

آلاه منه پول گوسد

بو جماعت فيكيرده

دمخ اولماس نه دئير

آما اله آدام وار

فيكيرلشير اوزونده

منده سنده چوجوكدا

نينميشم بو گوندا

منيم اوزوم بو گوندا

گجه چيخديم من داما

گووردوم اولدوز هوادا

ستارلر پاريللير

الي سالديم اولدوزا

دريم اوزوم ستاره

آما اليم چاتماده

چون كه ستاره گاشده

منيم سيتاره هاردا

بو دونيادا من كيمم

اوره دوليبده گاننان

آما بو گون عزيز گون

گيد ياديننان چيخا

تمام نيفرتدرين

آلاه بو گون دئيبده

عاشيق اولون سيز منه

سيتاره لر چوخ گوزل

آما سيز اونان گوزل

من عاشيقم الهي

عاشيق نه بو دونيايا

بلكه سنه عاشيقم

منه هدايت اولسون

منه حمايت اولسون

عدالتين گوزلدير

فيطير بايرام گوزلدير

بو گون بويوه گون اولار

اوروج آداملار بولور

آدام كه عاشيق اولده

شفا تاپار نوخوشدان

گوناه لاري بيراخ سن

صواب آپار بو گون سن

بوگون فیطير بايرامه

دووسلوخ وفا بايرامه

آلاه اوزه دئيبده

بو گون عزيز گون بولون

عاشيقلارا مبارك

فيطير بايرام مبارك


فيطير بايرام گونه عزيز تورك و كورد باجه و گارداشلاريما مبارك اولسون

عيد فطر رو به تمام برادرا و خواهراي تورك و كورد خودم تبريك مي گم.


نوشته شده در تاريخ 86/07/21 توسط fərzın

 

كودكان ميوه هاي زندگي پدران و مادران هستند ولي در بسياري از نقاط دنيا انسانها با دست خود اين ميوه هاي بي گناه و معصوم را آلوده مي كنند .

شانزده مهرماه (8 اکتبر) در برخی نقاط دنيا از جمله ايران روز جهانی کودک است. انجمن حمايت از حقوق کودکان «يونيسف»، در بيانيه‌اي به مناسبت روز جهاني کودک امسال، خواستار اختصاص يک درصد از بوجه نظامي هر كشور به رشد و آموزش همه جانبه کودکان کار شد. سالانه بيش از 1200 ميليارد دلار در جهان صرف هزينه هاي نظامي  مي شود و اين در حالي است كه بيش از 220 ميليون كودك در سراسر جهان به كارهاي  سخت و مشقت بار مشغولند.

در دين مبين اسلام لزوم توجه به كودك و دوران كودكي سفارش فراوان شده است. آياتي که نسبت به حقوق کودک در اسلام وجود دارد و روايات موجود همه حکايات بر اهميت اسلام به کودکان و حقوق ايشان دارد . اسلام، پدران را از کشتن فرزندان به خاطر ترس از کمبود هزينه منع کرد. چنانکه خداوند در قرآن کريم مي فرمايد:

"فرزندان خود را از ترس کمي روزي نکشيد، ما به شما و آنها روزي مي دهيم زيرا قتل آنها اشتباه و گناه بزرگي است."

رسول گرامي اسلام (ص) مي فرمايد: "به کودکان خود محبت کنيد و نسبت به آنها ترحم نماييد. وقتي به آنها وعده داديد، وفا کنيد زيرا آنها جز اينکه شما را روزي دهنده خود مي بينند تصور ديگري ندارند."

والدين مسئول تأمين تمام نيازهاي کودک اعم از مادي و معنوي مي باشند:

نيازمنديهاي جسماني کودک: نمو جسماني کودک با فراهم ساختن وسايل مادي امکان پذير است تا از اين طريق نيازهاي بدني او اشباع شود. اين رشد و نمو با تغذيه، بهداشت کافي، آب و هوا، مسکن، خواب، بازي و امثال آن، به دست مي آيد. 

تعليم ورزش به کودک: حرکت و جنبش، اساس هر عمل غريزي و پايه وظايف حياتي است که زندگي شاداب و سلامت در گرو آن است. 

نيازمنديهاي روحي: انتخاب نام زيبا، نخستين احسان و نيکي پدر به کودک انتخاب نام زيبا و خوشايند براي اوست و اين از حقوق لازم کودکان مي باشد.  

ادامه دارد .......


نوشته شده در تاريخ 86/07/13 توسط fərzın
آذربايجان داغلاري

آذربايجان باغلاري

منيم وطن گوزلردير

ميلتيمين سوزلري

ديلي ، گووجي تورللي

من آذري اوغلانام

آذري ديل گوزلدير

منه سنه بير وطن

من آذري اوغلويام

آما ديليم دولانمير

منيم سوزوم باشلانيب

داشيب سوزوم ديليمنن

آلاه منه توان ور

گوجوم چاتسين بو دونيا

بو دونيا كه بوجورده

قيامتين نجورده ؟

آلاه منده بير سوز وار

منده سنه بير سوز وار

منده بو دونيا نه وار

آخيريندا نمنه وار

آما منيم آلاهيم

منه وريبسن عبرت

والاه كه سنسن

بويوهترين عدالت

من گالميشام الاهي

آقيبتيم نجورده


بير گون دا گشده آما آداملارين گونلري گشمدي يعني ايسدميرلر كي گچه


نوشته شده در تاريخ 86/07/13 توسط fərzın
مرا ببين مرا

من پسري زميني ام

شايد افكارم كساني را بيازارد

ولي من انسانم

و انسان چيزي فراتر از پوست و گوشت و استخوان است

خدا مرا دوست دارد

چرا ؟

چون به من فرصت جبران داده

چون مرا فرصت زندگي داده

تا زندگي را از نو  بسازم

من پسري از جنس آبم

شفافه شفاف

پس آب زيباست

از من نرنجين

چون كه انسانم

انساني آزاد

شايد روزي مرا ببيني


نوشته شده در تاريخ 86/07/10 توسط fərzın
نوشته شده در تاريخ 86/07/10 توسط fərzın

 

فوتوشاپ ۱۰

قبل از شروع آموزش يكمي محيط فوتوشاپو براتون توضيح ميدم .

بعد از تمرينهاي ساده استفاده مي كنم

 


نوشته شده در تاريخ 86/07/08 توسط fərzın
http://www.sharemation.com/gajil8/1000turki.pdf

مين دنه توركي كلمه سي فارسي ديلينده جچن


نوشته شده در تاريخ 86/07/06 توسط fərzın
نچه دنه آذري لاتين كتابي شاه اسماعيل موردينده

http://www.sharemation.com/gajil10/sahismayil1.pdf

http://www.sharemation.com/gajil10/sahismayil2.pdf

اسرار شاه اسماعيل دو جلد كامل


نوشته شده در تاريخ 86/07/06 توسط fərzın

( داستان کوتاهی از صمد بهرنگی- زمستان 38)

اين معلم ما مثل اكثر آدمها كه مي خواهند نان بخور و نميري داشته باشند، نبود. مي خواست ترقي كند، بيش از توقع ديگران. زندگي داشته باشد، بهتر از آنچه ديگران مي توانستند برايش پيش بيني كنند. وقتي از امتحان ورودي دانشسرا گذشت، شايد زياد هم خوشحال نبود. اصلا يادش نمي آمد كه با كشش كدام نيرو به اين محيط قدم مي گذاشت، درباره ي خودش چطور فكر مي كرد و عقيده ي صحيحش چه بود. از دوران دو ساله ي دانشسرا خاطرات شيرين و بيشماري در پرده هاي لطيف مغزش موج ميزد كه بعدها يادآوري اين خاطرات در لحظات تنهايي و بي كاري براي او نوعي سرگرمي و دلخوشكنك محسوب مي شد.مثل كودكي كه با هر كدام از اسباب بازيهايش مدتي ور مي رود و از هر كدام لذت خاصي در درونش حس مي كند، از هر يك از خاطراتش لحظه اي متأثر مي شد و نوعي خوشي دروني توي دلش مي جوشيد. اين خاطرات وقتي شاداب تر و زنده تر بودند كه بچه هاي مدرسه را مي ديد بازي مي كنند و از سر و كول هم بالا مي روند يا دور هم جمع شده اند و مي خواهند كاري بكنند. لحظه اي لبخندي خوش روي لبانش بازي مي كرد و بعد مثل شبنمي كه از تابش آفتاب محو شود، از روي لبانش ليز مي خورد و مي رفت. آن وقت‌ آقا معلم دستهايش را بهم مي ماليد و با صدايي كه آهنگ لذت و حسرت در آن موج مي زد زير لب زمزمه مي كرد: خوش روزگاري بود كه گذشت.زماني او و دو نفر از دوستانش در دانشسرا روزنامه ي ديواري مي نوشتند و اول هر ماه به ديوار مي زدند. آن وقت دانش آموزان جلو آن جمع مي شدند و براي مطالعه ي مطالب آن بهمديگر پيشي مي گرفتند و اينها از دور ناظر اين صحنه ي خوشي آور بودند و با خود مي گفتند كه اين لحظات از بهترين اوقات زندگي آنهاست. مخصوصاً وقتي بياد مي آورد به خاطر مطالب تندي كه درباره ي وضع دانشسرا نوشته بود مي خواستند چند روزي اخراجش كنند اما دبير تاريخ و جغرافي از او دفاع كرده بود و گفته بود:- « اگر نوشتن اين مطلب بد باشد پس چه چيز خوب خواهد شد؟ ديگر قلم اينها را نبايد مقيد ساخت.» وقتي اين را بياد مي آورد غرور لذت بخشي از نگاهش خوانده مي شد. دوره ي دانشسرا كه تمام شد به يك از ده هاي اطراف شهر مأموريت يافت. اين ده چند كيلومتر دورتر از راه شوسه ي اصلي بود و با ديوارهاي كاه گلي و كج و معوج خود در دامن تپه هاي پر درخت و پر دود و دم خود افتاده بود، كوچه هاي پر فراز و نشيب و پيچ و خم دار آن آدم را به ياد رودخانه اي مي انداخت كه در دامن كوهي با چند دست و پا مي لغزد. باغهاي وسيع و سرسبز اطراف مثل نگيني جلوه گر بود و از بالاي تپه ها مانند توده هيزم هاي پراكنده اي كه آتش درونشان افتاده و دودشان به هوا بلند شده باشد به نظر مي آمد. دود تنورها اين منظره را به خانه هاي دهكده مي داد. جمعيت تقريباً هفت هزار نفره اي توي كوچه هاي آن مي لوليدند، بعضي ها از وضع خراب دهشان زير لب مي دنديدند اما بهر حال خس و نس با زندگي مي ساختند. بعضي ها هم در پي جور كردن دم و دستگاه خود بودند.از عمده خصوصيت هاي اخلاقي آنها خستشان بود و بددليشان. حتي براي او هم كه آموزگار آنجا بود داستانها ساخته بودند. از جمله مي گفتند روزي در ميان جمعي گفته بود: لامپ بيست و پنجي! خوب روشني نداره! من تمام چراغهايم سي تمامند. آنوقت يكي از همين جماعت نكته سنج سي چهل هزار تومن پول گذاشته بود كه چاه عميق بزند و آب بكشد بيرون اما از بخت بد و شايد از آنجا كه قناعت به او نمي ساخت چاه به شن رسيده بود و پولهايش به زيان رفته بود. در تاريخ چهل سال قبل هم مدرسه اي ساخته بودند كه بدون كم و اضافه همينطور باقي بود. دهكده هاي اطراف دو سه تا مدرسه داشتند ولي اين، به همان يكي قناعت كرده بود.بايد گفته شود كه اگر به حمامهايش مي رفتي ناپاك بيرون مي آمدي. خزينه اي داشتند كه سال به سال شستشو به خود نمي ديد. حالا با اين اوضاع احمقي مي خواست «دهش» را به «شهر» تبديل كند. يك شهردار مافنگي و ترياكي هم برايش فرستاده بودند كه عوايد آنجا پول ترياكش را هم نمي ديد.آقا معلم مي بايستي در چنين دهكده اي استخوان خرد كند و جوانان شجاع و ميهن پرستي در دامن اجتماعش بار بياورد. روح افسرده ي اطفال را كه تحت تأثير افكار پوچ و سفسطه آميز اوليائشان زنگ و سياهي گرفته بود، پاك گرداند. در هر حال به كارش مشغول شد بدون ذره اي بي علاقگي. طبق معمول حقوقش را چهار پنج ماه بعد پرداخت مي كردند و تا آن وقت لازم بود از جيب فتوت خرج كند.براي رفتن به شهر هم چند كيلومتر پياده راه مي رفت و در راه شوسه اصلي منتظر اتوبوسها و باركش ها مي شد. پس از يكي دو ساعت (نيم ساعت حداقلش) انتظار سوار مي شد و عازم شهر مي شد. زمستان ها كولاك و برف و سرما و ترس از حمله گرگهاي گرسنه در پياده روها پدرش را در مي آورد.يك روز توي كلاس اول سرگرم بود. سرگرم اينكه براي بچه هاي كوچولو نان و بادامي ياد بدهد و گوشه اي از حقوق فعلي كم دوامش را چنگ بزند. يك مرتبه در زردرنگ كلاس صدا كرد و از لاي آن سر آقاي بازرس مثل علم يزيد نمايان شد و با قدمهاي سنگين پا به كلاس گذاشت. هيچكس همراهش نبود. حتي مدير مدرسه. او هم ازش كم و زياد خوشش نمي آمد. بازرس مرد سن و سال داري بود از آن شش كلاسه هاي قديمي. از اوان تأسيس اداره ي فرهنگ توش جلد عوض مي كرد. با اين يا آن رئيس فرهنگ خودش را جور مي كرد و سر همان كار اوليش باقي مي ماند. براي بازرسي مي آمد مدرسه كه كلاسها را ببيند و به درس شاگردان و پيشرفت آنها رسيدگي كند. عصر هم يك جلسه ي آموزگاران تشكيل مي داد. از اداره كردن جلسه و رسيدگي صحيح وچيزهاي ديگرش كه بگذريم حرف زدن متوسط هم برايش چه ناشي گريهايي كه بار نمي آورد. براي آنها كه هزار تا مثل او را تشنه تشنه لب جو مي بردند و باز مي آوردند، از پيشرفت هاي جديد درسي و آموزش و پرورش نوين! سخن هاي نامربوط و متناقض و سر در زمين و پا در هوا مي گفت. خودش هم اصلا از اين چيزها خبري نداشت. حرفهايش همين جوري تو فضاي يخ بسته ي اتاق معلق مي ماند و به گوش هيچ كس فرو نمي رفت، اصلا گوششان از حرفهاي او اشباع شده بود. او مي گفت: «آقايان بايد با متد جديد تدريس كنند. امروز ديگر عصر تازه اي است.» و متد را به ضم ميم و كسر تا مي گفت و معلوم نبود كه اين عصر تازه چه رنگي داشت. چه تحفه اي مي توانست براي اين بچه هاي دهاتي از همه جا بي خبر داشته باشد. اصولا اگر هم چيزكي خوب داشت او نمي توانست گفته ي خودش را تشريح كند، تا چه رسد به اين حرف هاي گنده گنده. از بازرس شش ابتدايي سواد دار هم بيش از اين نبايد انتظار داشت. تقصير اداره بود كه تا آخر هيچ دستشان نيامد كه اين مرد فكستني را كي براي بازرسي معين كرده. و علتش چه بود؟ شايد همان سبزي پاك كردن ها.وقتي بازرس وارد كلاس شد آقا معلم از سرگرميش دست كشيد و منتظر شيرين كاري ها و به گير انداختن هاي بازرس زبردست فرهنگ شد، كه فقط بازرسي كلاس ها را در «سؤال»هاي مشكل كردن و قادر نبودن شاگردان به جواب دادن، مي دانست كه بعد از آن با لحن طنز و مسخره به آموزگار كلاس بگويد:«خب، آقا مثل اين كه زياد پيشرفت نداريد! بايد زياد كار كرد، اين بچه ها اميد آينده ايرانند...» گويا عرق خور عجيبي هم بود كه در اوقات بي پولي الكل صنعتي نوش جان مي كرد.آن روز هم يكي از آن سؤال هاي مسخره ي خودش را كرد. گفت: بچه ها! بگوئيد ببينم شيشه ي پنجره چه رنگ است؟يكي گفت: سفيد. يكي گفت: نمي دونم! و همين جوري تا آخر. همه شان غلط گفتند. آقا معلم هم انتظار نداشت كه درست بشنود. بازرس فرهنگ گل از گلش شكفت و با شادي گفت: اين را كه ندانستيد!بعد چند سؤال ديگر كرد و از كلاس بيرون رفت. عصر هم توي جلسه ي كذايي گفت: «از پنجاه شاگرد يك كلاس يكي ندانست كه شيشه اصلا رنگ نداره... بايد زحمت كشيد... آقايان!...»و از اين حرفهاي هزار تا هيچ. يك ساعت تمام سر همه را درد آورد. آخرش هم نتيجه گرفت كه چون وظيفه ي مقدس او ايجاب مي كند تمام آنچه را كه ديده است عيناً به رئيس خود گزارش خواهد داد و از او خواهد خواست كه طبق مقررات...با وجود تمام اينها آقا معلم عادت كرد. به اين كارها، به درس دادن، به ديدن پاهاي برهنه ي اطفال كوچولو، به چشمان معصوم آنها كه گاهي هنگام آمدن به مدرسه تر بود، به زرت و پرت اداره، به زنگهاي ورزشي كه دو تا توپ زوار در رفته را مي انداخت جلو پنجاه شاگرد كه ورزش كنند، به محيط، به مردم و به همه چيز عادت كرد، حتي به بچه هايي كه هنوز نمي دانستند شيشه چه رنگ است

منبع :‌http://samadbehrangi.blogspot.com/


نوشته شده در تاريخ 86/07/06 توسط fərzın

توپلاييب يازان:علي .ب.تورک

آذربايجان خالق ادبياتنين بويوک بير حيصه سيني احتفاء ائدن بولوملردن بيريده کيچيک و کورپه

اوشاقلار اوچون ياراديلان لاي لالار؛نازلامالار؛آرزولامالار؛اوخشادمالار،دير کي آنالار اوزجان-جيگرلري

اوچون ان صاف دويغ ولارلا کورپه اوشاقلارينا دونيايا گوزآچان گوندن بري آنا سودو کيمي اونلارا

وئريلير.اوشاقلارکورپه ليکدن بيرآز سوموگه دولدوب ديرچلديکلري ندن سونرا آنالار و اوشاقين ي اخينلاري

اونلاراوچون گوزل آرزولارودي لکلريني قيسا اوخوماقلا شکلينده اوز بالالارينا اوخويارلار.نازلامالار و

آرزولامالار ؛اوشاقلاري تومارلايا-تومارلايا اوخونوب ؛اوشاقلار اوچون ايلک اويناماق و اوي ون سوزلري

ده سايلا بيلير.

آشاغيدا گلن سوزلرتوپلوسو آذربايجانين بيرچوخ يئرينده و بولکسينده پئشيتلي و آزاجيق فرقله

اوخونسادا بوردا گلن نازلامالار تبريز و اونون اطراف کندلرو شهرلرينين آغي زلارينادان دئيليب .

ا ي ك ي ميصراعلي نازلامالارين شكيللري سوال و جواب اولار .

بالاما قوربان اينكللر بالام نه واخت ايمكلر؟ (چوخ يئرلرده نه واخت يئرينه هاچان 􀂙

دئيلر)

بالاما قوربان ايلانلار بالام نه واخت ديل آنلار؟ 􀂙

بالاما قوربان دايلاخلار بالام نه واخت اويناخلار؟ 􀂙

بالاما قوربان سئرچه لر بالام نه واخت ديرچللر؟ 􀂙

بالاما قوربان بيزوولار بالام نه واخت دوز اوينار؟ 􀂙

بالاماقوربان دايجالار بالام نه واخت ال چالار؟ 􀂙

بالاما قوربان خالا سي بالام قيزيل پاراسي. 􀂙

بالاما قوربان كتديلر بالامي نه اوورتديللر 􀂙

بالاما قوربان مئيوه لر بالام نه واخت ائولنر؟ 􀂙

بالاما قوربان بيزوولار بالام هاچان قيز اولار؟ 􀂙

چاخام چالخام ياغ اولسون اوغلوم يئسين ساغ اولسون 􀂙

ايكي ميصراعلي شعيرلردن باشقادا نئچه بيتلي نازلامالاروارديلار كي اوناردا بنزرليقي باياتي كيميدير و

لايلايلاردا چوخ بنزرليكلري واردير.

داغدا داريلار 􀂙

سونبولو ساريلار

بو بالاما قوربان

قوجا قاريلار

ايگيت قالاسين ايستر 􀂙

داغين لالاسين ايستر

من بالامي ايسته رم

بالام بالامي ايستر

آللاه سن بونون تاييني وئر 􀂙

اوخونو گيزلت ياييني وئر

اولانلاراينكين ساخلا

اولمايانلارين پاييني وئر

بويا بوخونا دول گز 􀂙

بوينوما دولا قول گز

جوانلارسيره منيده

سن ده بير ايگيت اول گز

آللاه بوندان قالميشلاردا وئر 􀂙

مامايولو دويموشلره ده وئر

بيزه وئرديين شوكر اولسون

ديبك ديبي دويموشلرده وئر

داري داريلار يارپاغي (جور جورلر ياپراغي) 􀂙

آستانالار تورپاغي

هركيم بوني ايستمير

گوزونه بيبر يارپاغي

آتيم توتوم بالامي 􀂙

شكره قاتيم بالامي

باباسي ائوه گلنده

قاباغا توتوم بالامي

شان باغلايان آري لار 􀂙

قونار گوله ساري لار

بالاما قوربان اولسون

ياشي توتموش قاري لار

دادلي قيزام گلين آلين 􀂙

كبينيمه كندلر سالين

بيردانا قيزام گلين آلين

كبينيمه يوز كند سالين

داغ باشيندا قالام وار 􀂙

اورگيمده يارام وار

خلقين دوولتي مالي

منيم ده بير بالام وار

داري داريلار خرمني 􀂙

سونبولو ساري خرمني

بالامي قاچيرديلار

دايسي وئره ر جرمني

يايليغي كيرلي بالام 􀂙

اورگي فيكيرلي بالام

تاي توشلارين ايچينده

منيم شكيل لي بالام

آللاه بوندان بئش اوليدي 􀂙

ائولر،ائشيك لر ده اوليدي

عالمده بئش بئش اولاندا

بيزده اون بئش اوليدي

يول اوسته بولاق اولام 􀂙

آخارام بولاق اولام

سن منيم اوز بالامسان

اوزوم گوز قولاق اولام

قالالار، آي قالالار 􀂙

لاچين اوردا بالالار

لاچين بالاسين وئرمز

بلكه زورلا آلالار

بالام بي رسويون گوروم 􀂙

سروتك بويون گوروم

تانريدان آرزيم بودور

بالامين تويون گوروم

قاپيميزدا وار چينار 􀂙

ياپراقي دينار دينار

منيم بالام كورپدي

ساخلاسين پرورديگار

قوخوسو گولدن گلر 􀂙

گولدن ،بولبولدن گلر

بالامين گول بئشيكده

يوخوسو بيردن گلر

من عاشيق قوزو قوربان 􀂙

قوچ قوربان قوزو قوربان

هر سحر بويون گورسه م

كسه رم قوزو قوربان

عزيزيم آسما مني 􀂙

هاي كويه باسما مني

قويما تيفيل آغلايا

آغيزينا باس مه مه ني

بالاما قوزو قوربان 􀂙

قوچ قوربان قوزو قوربان

قوربان قبول اولماسا

قوي آنان اوزي قوربان

خيرداجاسان ،مزه سن 􀂙

سن هر گولدن تزه سن

اوگونه قوربان اولوم

ديپير ديپير گزه سن

قرنفيليم،قالخارام 􀂙

آچيلماقا قورخارام

گئجه جينگيرين چيخسا

يئريمدن ديک قالخارام

اوغول سن ياراغيمسان 􀂙

گوزگوم سن داراغيمسان

هر گون لازم اولماسان

دار گونومده داراغيمسان

دريا دولو ليلي لن 􀂙

بالام اوينار گولوي لن

عالمه جان باغي شلار

مني ساخلار ديلي لن

بال اولار بال اولار 􀂙

يئل اسر فغان اولار

بالا گزن يئرلرده

آنالار قوربان اولار

باغچالار باغا دونسون 􀂙

باغيم ياييلاغا دونسون

بيرجه كلمه سوز دانيش

اورگيم باغا دونسون

اوبالار اوبانيز اولسون 􀂙

بير بئله بالانيز اولسون

هاميدا بئش- بئش اولسون

گوي بيزده اون بئش اولسون

اوبالار كوچون يوردوموزدان 􀂙

بالام دوشسون آردينيزدان

قوزونوزا هئش دئسين

تويوغونوزا كيش دئسين

آنان تئل دوزر سنه 􀂙

باجين گول دوزر سنه

تانريدان عهديم بودور

نظر ديمه سين سنه

باشينا من دولانيم 􀂙

من دونوم ،من دولانيم

سني آللاه ساخلاسين

ساينده من دولانيم

آتينان توتدوم سني 􀂙

عجب آووتودوم سني

جان قويدوم جفا چكديم

شوكور سني بويوتدوم

بالام سان بيردانامسان 􀂙

صدفده،دوردانامسان

من اولسم سنه قوربان

سن اولمه بير دانامسان

اوخشاسين ديليم سني 􀂙

بويوتسون ائليم سني

ميداندا آت اويناداندا

بير ايگيت بيليم سني

دريا اولام ،بولانام 􀂙

سوجاغاولام ،سولانام

ساغ گوزوم سنه قوربان

سول گوزمله ن دولانام

من دئييرم آي اولماز 􀂙

ياز اولماسا ياي اولماز

چوخ انالار قيز دوغوب

بيزيم قيزا تاي قيز اولماز

تولوق سني آسايديم 􀂙

ياغلي تاسا ياسايديم

اوغلوم بويوک اولاندا

قيلپي قازان آسايديم

قرنفيلم،قالخارام 􀂙

آچيلماقا قالخارام

گئجه جينقيرين چيخسا

يئريندن ديك قالخارام

دريا دولي ليلينه ن 􀂙

بالام اوينار گولونه ن

عالمه جان باغيشلار

من ساخلار ديلينه ن

داغداكي آتلار 􀂙

آتلار گوي اوتلار

تنبل آروادلار

وبالام قوربان

گلين چيخاق داملارا 􀂙

يالواراق آداملارا

چادير قوراق ،سو لوياق

دده ن گلن يولارا

چايير دير؛دنيزدير 􀂙

قولدور ،كنيزدير

بالام هر نه دير

منه عزيز دير

توستو سوزداملار 􀂙

ساري باداملار

گويچك آروادلار

بو بالاما قوربان

اوشاقين الرينده ن توتوب يئريدنده بو نازلاماني سويللر :

تاتان بالام ؛تاتان 􀂙

تاتلي بالام ؛تاتان

پاپيلي فريك 􀂙

چيخما ديوارا

چالقالان وورار

قالام آوارا

ساغ آياقين سونباقوتور (بو ايكي بيتي اوزالدا- اوزالدا اوخورلار)

سول آياقين سونبا قوتور

اوشاقين اللريني توتوب چپيک چالديراراقاوخورلار :

چپان چپان اللري 􀂙

اپبک ياپان اللري ويا .... ايپک يالان اللري

اوشاقين ساچلارين تومارلاياراق بو شعري اوخورلار:

بو كيمدي كيمدي كيمدي 􀂙

تئلري بو كوم بو كومدي

آتاسي دئير مولكومدي

آناسي دئير ايلكيمدي

بيريسي اوشاقين بويوتمه لرنين چتينليكلريندن آنايا سوزاچاندا ،اوشاقين آناسي جوابيندا دئير:

بالا دادي،بال دادي 􀂙

بالا آدام آلادي

شيريني ،شيرين اولار

آجيسيدا ،بال دادي

قايين آنالار ،نوه لريني قوجاقلارينا آلاراق گلينه آجيقلانديرماق اوچون بو نازلاماني اوخورلار :

سارمساغيم،سوغانيم 􀂙

ياد قيزيندان اولانيم

بابانا جانيم قوربان

ننه ن اولسون قوربانيم

يادا بوني دئيللر :

ياريسي بالام بالاسي 􀂙

ياريسي ايلان بالاسي

اوشاقلارين ياخينلاريدا اوشاقا نازلاما اوخويارلار؛اونلاردان بعضي سي بئله دي :

سود ديبي قايماق ديبي 􀂙

قوربانين اولسون بي بي

سود يالا؛قايماق ي الا 􀂙

قوربانين اولسون خالا

بونازلاما تكجه قيز اوشاقي اوچون اوخونار،اوشاقي ال اوسته توتوب بونازماني اوخورلار :

گوزگوده دويمه 􀂙

توزوني سيلمه

خونچادا تيرمه (بيرجوت چكمه)

گلر قيزيم اوچون!

ماهمانات باغي

ياشيل ياپراغي

قيزيل بئل باغي

گلر قيزيم اوچون!

نوبار ياناغي

گزر اويناغي

بير جوت قول باغي

گلر قيزيم اوچون!

هر ياني گوزوك

ايلقاردا دوزوك

بيرليان اوزوك

گلر قيزيم اوچون!

دورار نامازدان

الينده قوران

بيردنه يورقان

گلر قيزيم اوچون!

آلتيندان خونچا

چالار كامانچا

اون دانا خونچا

گلر قيزيم اوچون!

آغ مايا اللر

بئلبنده كمر

قيزيل دويمه لر

گلر قيزيم اوچون!

داغلاردا جئيران

بو قيزا قوربان

اون خارا تومان

گلر قيزيم اوچون!

الينده وار دف

اوستونده صدف

بير زرلي اورپك

گلر قيزيم اوچون!

گويده گئدن قاز

ديمدگي الماس

بير دانا ناز- ناز

گلر قيزيم اوچون!

هيواسي ؛ناري

الينده باري

اون ساپ ميرواري

گلر قيزيم اوچون!

آنالار قيزاوشاقلارينين شيرينليقلارين تعريفي اوچون دئيلر :

يايلاقلارين يوغوردي 􀂙

بوقيزي(گوزلي)کيم دوغوردي

بوقيزي دوغوران آنا

بالي لان اونو ي وغوردي؟

اوشاقي اوينادا اوينادا بو نازلامالاري جور-به-جور واريانتلارلا اوخويوب اوينادارلار:

۱)ماماني آي ماماني ۲)ماماني ماماني

بالام كيمي گول هاني تار ساخلاسين بالامي

گول هاني بولبول هاني آناني هم آتاني

بالام گول تك آچاجاق ماماني ماماني

يوردا عطير ساچاجاق بالامي ياخشي تاني

اوخوياجاق يازاجاق بالام گئجه لر ياتار

آباسينين اليندن سحر تئزدن اوياني

آتاسينين ديليندن او منه يولداش اولار

شيرين سوزلر يازاجاق كونلومه سيرداش اولار

آدليم شاعير اولاجاق

۳)ماماني ماماني ۴)اوهئ بئهئ ماماني

هوقوشلار يئدي ساماني ائشكلر يئدي ساماني

هاني بوقيزين توماني هاني بو قيزين توماني

توماني آغاج باشيندا اودوبا آغاج باشيندا

دايسي گلين توشوندا واي!قارا پيشيك آپاردي

دايسي تاپار گتيره ر توماني دوشوك آپاردي

جيبينه ت پر گتيره ر

------------------------------------------------------------------

فايدالانان بيرنئچه قايناق کيتاب :

۱)سايالار- د.م.صديق- ۱۳۴۷

۲)سايالار- ز.وفائي - ۱۳۷۹

۳)آذربايجان فولکلوري يکانات- ه.حصاري ۱۳۷۹

۴)تورک خالق ادبياتي- م.ع.صرافي

×××××××××××××××××××××××××××

گجيل

http://Gajil.20m.com


نوشته شده در تاريخ 86/07/06 توسط fərzın
 روزنامه سرمايه
عيسي عظيمي

عروسك‌هايشان را مي‌گيرند و عروس‌شان مي‌كنند. اين حكايت دختران شهر من است; اما قصه نه چنان ساده كه بتوان با بازي‌هاي كلام از تلخي‌اش كاست. قصه، قصهء درد است و داستان فروخوردن درد. تلخ و شيرين هم! بله; شيرين هم! چرا كه همهء حكايت در لفافه‌اي از تبريك و لبخند و شادباش مي‌گذرد و همين. كار تو را سخت مي‌كند كه بگويي اين بد است. چه كسي مي‌گويد شادي و لبخند و تبريك بد است و چه كسي باور مي‌كند؟! دختران شهر من اما باور مي‌كنند. همان‌ها كه زندگي‌شان بهار نديده به تابستان و پاييز رسيده است و زمستان كه ناگهان چه زود مي‌رسد. مي‌داني... نمي‌خواهم يك گزارش ژورناليستي به مرثيه تبديل شود و تو دلت بسوزد! اما حكايت دختران كم سن و سالي كه ازدواج مي‌كنند شرح سوختن است. زنده به گور شدن را فراموش كنيد. آن‌ها زنده‌اند و زندگي نمي‌كنند. اين‌جا «سرعين» است; صداي ما را از قرن بيست‌ويكم مي‌شنويد. اسامي ذكر شده در گزارش، مستعار است. اين گزارش بدون همكاري‌هاي «سارا سودمند»، «الميرا فرخي»، «جعفر غفاري» و «سحر شاهي» به انجام نمي‌رسيد. از همه‌شان ممنونم.

سرعين كجاست؟

«سرعين» شهر كوچكي است در دامنهء «سبلان» با تمام خصوصياتي كه دربارهء يك شهر چهار- پنج هزار نفري صادق است. همه همديگر را مي‌شناسند و بسياري نسبت خويشاوندي با هم دارند. موقعيت جغرافيايي شهر اما موقعيت خاصي است. آب و هواي عالي و وجود چشمه‌هاي متعدد آب گرم معدني مشخصهء بارز شهر است و به سبب همين ويژگي‌ها، سرعين هر ساله ميزبان تعداد زيادي مسافر است. توريستي بودن منطقه با توجه به وسعت كم آن باعث ايجاد رفاه اقتصادي نسبي براي اكثر ساكنان شده، ولي مناسبات اجتماعي و فرهنگي به حد و اندازه‌هاي توسعهء اقتصادي در اين شهر كوچك نرسيده است; چرا كه توجه چنداني نه از جانب مسؤولان و نه از سوي برخي از مردم مبذول ارتقاي سطح فرهنگي نشده است. ازدواج زودهنگام دختران ممكن است در بسياري از شهرهاي كوچك ديگر امري عادي تلقي شود، اما اين‌جا با توجه به وضعيت اقتصادي متوسط به بالاي قريب به اتفاق مردم، دلايل مادي ديگر بهانه‌هاي خوبي به نظر نمي‌رسند. ضمن اين كه به همين دليل ذكر شده، فاصلهء توسعهء اقتصادي و اجتماعي بيشتر به چشم مي‌آيد. ماجرا وقتي جالب مي‌شود كه بدانيم قبح عملدر بين طيفي از مردم از بين رفته است. اما بالاخره براي شكستن تابو، از جايي بايد شروع كرد.

‌اگر چه ميان صحبت‌ها حرف از ازدواج يا نامزد كردن دختران 10 و 11 ساله هم بسيار به ميان مي‌آيد، نمونه‌هاي واقعي از 12 ساله‌ها شروع مي‌شود: دانش‌آموزان مدرسهء راهنمايي...! 15 سالگي اما سن غالب است. بيشتر ازدواج‌ها در اين سن صورت مي‌گيرد. متوسط دوران نامزدي هم بين يك تا دو سال است; اگر چه والدين دختر براي موجه جلوه دادن كارشان حرف ديگري مي‌زنند: «شرط كرديم تا درس دخترمان تمام نشود، عروسي بي عروسي». اما ازدواج بالاخره سرمي‌گيرد، بي‌آن‌كه درس تمام شود: «من مي‌خواستم درس بخونم، دانشگاه برم، ولي حيف...!» «معصومه» زن 22 ساله‌اي است كه در 20 سالگي نامزد كرده و اين خود موضوع عجيبي است، اما وقتي حرف مي‌زند چنان با شور و شوق از درس خواندن و دانشگاه رفتن صحبت مي‌كند كه تعجب ات مي ريزد متوجه مي‌شوي كه چقدر براي رسيدن به اين 20 سالگي مقاومت كرده است: «وقتي بالاخره با اين كه نمي‌خواستم، مجبور شدم نامزد كنم، ديگه هيچ انگيزه‌اي واسه دانشگاه رفتن نداشتم.»

بر باد رفته

«ادامهء تحصيل» آرزوي مشترك اغلب كساني است كه در اين گزارش مورد سؤال قرار گرفته‌اند; آرزوي بر بادرفته‌اي كه يادآوري‌اش رنگ حسرت را به چهره‌شان مي‌پاشد; اما وقتي مي‌پرسي «چرا قبول كردي ازدواج بكني؟» طوري نگاهت مي‌كنند كه از سؤالت پشيمان شوي: «بايد تو اون شرايط قرار بگيري تا بفهمي مقاومت كردن چقدر سخته» «مريم» بانوي 25 ساله‌اي است كه 10 سال پيش ازدواج كرده... روزهاي ابتدايي نامزدي و آغاز زندگي مشترك جز اندوه و حسرت يادبود ديگري برايش ندارد: «بعضي وقتا شرايط زندگي اون قدر واسه آدم سخت مي‌شه كه...» معصوميت و بچگي; جز اين‌ها چه خصوصياتي را مي‌توان براي يك دختر 15 ساله برشمرد؟ طنز تلخي كه مريم براي بيان اوضاع آن روزها به كار مي‌برد شايد گوياي نكته‌هاي ناگفتهء بسياري باشد: «نمي‌دونم، شايد اون موقع چيزي به اسم عشق و دوست داشتن نبود; شايدم ما نمي‌دونستيم!» و اين گونه در هاله‌اي از وهم و فضايي آكنده از هيچ، دخترك ناگهان بزرگ مي‌شود بي‌آن كه كودكي و نوجواني و جواني كرده باشد. آن‌ها بي‌رحمانه به ميان كارزار زندگي پرتاب مي‌شوند پيش از آن‌كه حتي بفهمند حق دارند انتخاب كنند. آري; دردناك اين است: آنان نمي‌دانند حق دارند !

پسرها: ما بي‌تقصيريم !

«چرا با دختر بچه‌ها ازدواج مي‌كنيد؟» جواب‌ها كوتاه و گريزنده‌ است. نمي‌خواهند كسي در اين‌باره چيزي از آن‌ها بپرسد، چون پاسخ قانع‌كننده‌اي ندارند. اين در حالي است كه خود را چندان خطاكار و ملزم به پاسخ‌گويي نيز نمي‌بينند. برخي دوستان آن‌ها اين گونه ازدواج مي‌كنند. پسرها - كه اغلب بين 20 تا 25 سالگي ازدواج مي‌كنند تاب پرسشي جدي در اين‌باره را ندارند، اما در شوخي‌هاي بين دوستان عبارت‌هاي آشنايي رواج دارد: «فلاني! مهد كودك باز كردي...؟! مي‌خواي بچه بزرگ كني؟!»

تلاش‌هاي نافرجام

در يكي، دو سال اخير اقدامات هر چند كم تاثيري نيز براي بهبود اين وضعيت انجام شده است. يكي از اين برنامه‌ها مصوبه‌اي بود كه انجمن اوليا و مربيان مدرسهء راهنمايي دخترانهء «حجاب» در ابتداي سال تحصيلي گذشته تصويب كرد و طي آن قرار شد دانش‌آموزاني را كه به طور رسمي نامزد كنند در تنها مدرسهء راهنمايي دخترانهء شهر ثبت نام نكنند. صرف نظر از اين كه آيا چنين مصوبه‌اي قانوني است و ضمانت اجرايي دارد يا نه، دليل طرح آن موجه به نظر مي‌رسد. يكي از اعضاي انجمن در اين‌باره مي‌گويد: «اين تنها راه حلي بود كه به ذهن‌مان رسيد. مي‌خواستيم بچه‌ها ذهن‌شان مشغول درس باشد، نه اين كه بنشينند و از موضوعاتي حرف بزنند كه به طور طبيعي مال اين سنين نيست.» اما اجراي اين مصوبه همان‌طور كه پيش‌بيني مي‌شد به مشكل برخورد: «وقتي دختر يكي از اعضاي انجمن با وجود ازدواج در مدرسه ثبت نام و از نفوذ پدرش براي قانون شكني استفاده كرد، ديگر ما هم موضوع را جدي نگرفتيم!»

منبع http://xatun.blogspot.com/


نوشته شده در تاريخ 86/07/05 توسط fərzın

توپلایان: سمایه جوانشیر
اؤن سؤز: لاله جوانشیر
خان ننه م سینه دفتر، خوش صؤحبت بیر ننه دیر. دده م قورقود بیزلره آد وئره نده، اوجا روحوندان گله جک نسیللره پای سوناندا، گول قاییت ننه یه ده بایاتی سؤیله ییب ناغیل دئمه قابلییتینی وئردی. او قاراباغ خانی ایبراهیم خان جوانشیر`ین آراز چاییندان کئچیب موغان`دا یورد سالمیش ائولادلارینین سویونداندیر. اوتوروب آنالاریندان ائشیتدیکلرینی، اؤز تجروبه لرینی دئیه نده ساعاتلارجا یورولمادان دینله یه بیلیرسه ن. روسلارین موغان`ا گلیشیندن، قوجابَیلیلردن، پیشه وری`نین کندلیلر آراسیندا یئر بؤلوشوندن دئییر.

ننه م یوخو گؤره ردی. هر سحر یوخولارینی ناغیل ائدیب کؤنلومه آخیداردی. اونو یوراندا، “باش گؤتوروب اوروسیته قاچاجام” دئیه ردی؛ قاچمازدی. منی هئچ واخت ناغیلسیز قویمازدی. ایندی ده قویمور. امما، “بالا قوجالمیشام. قاباقلار یوخو گؤره ردیم. یوخولاریم چین دئییردی. ایندی نه یوخو گؤرورم نه ده یوخولاریم چین اولور” دئییر.

ننه م، صمد عمی گله جک دئمیشدی. صمد عمی سنه کیتاب گتیره جک دئمیشدی. اوزون، یام یاشیل یوللارا باخیب هر الینده دؤرد کیتاب، دؤشونده قیزیل گول اولان عمینی گؤزله میشدیم. گؤزله میشدیم صمد عمی گلمه میشدی. ننه م گلمه یه ن عمی`یه آغلامیشدی. اوزونو صمد عمی`یه قییان آراز`ا توتوب آغی دئمیشدی ننه م:

ساوالان`ی بوز باغلار
دؤوره سی یارپیز باغلار
صمد تکین اوغلانین
چنه سینی قیز باغلار

اوشاقلیقدا ” بالا ، گل اوتور سنی نصیحت ائله ییم” دئیه ردی. نصیحتلرینی ملیک مممدله، گؤیچه ک فاطما ایله، احمدله، شاهلا، وزیرله، گؤیدن دوشه ن او اوچ آلما ایله بیتیره ردی. ایندی ده بو اوزاق ایللرین قوربتینده هردن گؤزلریمی یوموب شیرین سسینی دینله ییرم:

موغان`ین گؤی چیمه نی
گزمه یه گؤی چیمه نی
یا گزه ره م تاپارام
یا وورار اووچو منی

توپلایان: سمایه جوانشیر
بایاتیلاری سؤیله یه ن: گول قاییت جوانشیر
دوغوم یئری: موغان`ین لیملی کندی
دوغوم تاریخی: 1308
توپلامانین تاریخی: 30 شهریور 1384

1
گوللو گولوستان اوستونه
شئه دوشوب بوستان اوستونه
گئدین دئیین او تولکویه
گلمه سین آسلان اوستونه

2
گئجه لر آی گئجه لر
آی دوغار آی گئجه لر
سنی گؤره ن گؤزلریم
نه یاتار نه دینجه لر

3
موغان`ین گؤی چیمه نی
گزمه یه گؤی چیمه نی
یا گزه ره م تاپارام
یا وورار اوچو منی

4
سئوگی سئوه ن مرد اولار
سئوگی سئومک درد اولار
سورئیدیم سئوگی قوشون
گؤرئیدیم نه رنگ اولار

5
قیزیل گول دن - دن اولدو
درمه دیم دن - دن اولدو
من سندن آیریلمازدیم
آیریلیق سندن اولدو

8
میخنگ اکدیم له یه نده
میخنگ باشین اه یه نده
نئچه قوربان دئمیشم
الیم یارا ده یه نده

9
آراخچینین منده دی
یوموشام چیمنده دی
منیم گؤزوم سنده دی
سنین گؤزون کیمده دی

10
پنجره دن باخدی یار
دوردوم گؤردوم یوخدو یار
نه منده جان قویوپدو
نه اؤزونده ایختییار

11
دریادا دریالیق وار
سودا اوینار بالیقلار
قولونو سال بوینوما
دئییللر آیریلیق وار

12
ساوالان`ی بوز باغلار
دؤوره سی یارپیز باغلار
صمد* تکین اوغلانین
چنه سینی قیز باغلار

13
تبریز اوستو گونئیدی
شوشه لر دولو مئیدی
یاردان کاغیذ گلیبدی
تامام عرض-و گیلئیدی

14
گولو وئردیم دوهارا**
بولبول اونو سیغارا
نه قده ر مننن گزدین
منی قویدون آوارا

15
بو داغدان آشماق اولماز
نارینجی باشماق اولماز
بیر جوت اؤپوشدن اؤترو
یاردان ساواشماق اولماز

16
سویو چکدیم دولدا قالدی
آللاه گؤزوم یولدا قالدی
دوروم چیخیم یول اوستونه
گؤروم یاریم هاردا قالدی

17
خییاباندا دوچارخا
یاواش سور دوشه ر آرخا
من سنی گیزدین سئودیم
نییه بیلدیردین خالخا؟

18
بو داغین او اوزونده
جئیران اوتدار دوزونده
من یاریمی تانیرام
قارا خال وار اوزونده

19
باشیمدا یایلیغیم یوخدو
بو نیسگیللر منه چوخدو
چیخیرام تای توش ایچینه
دئییللر غئیرتین یوخدو

20
بو دره باشدان گلیر
سولاری داشدان گلیر
چوبانا قیز وئرمه یین
دوروب اویناشدان گلیر

21
ساری زینجیر الینده
ماهاتی بیله نگینده
آللاه منی اؤلدورمه
آرزوم وار اوره گیمده

22
قولوننان توتوم گئده ک چیمه نه
آند اولسون قوران`ا عاشیقه م سنه
اوچ ایلدی گوزلیرم
نه دئییرسه ن منه

23
منیم یاریم قاییش باغلار
سئوگیسی دالینجا آغلار
گئری دورون قارلی داغلار
گؤروم یاریم هاردا قالدی
آللاه گؤزوم یولدا قالدی

24
گؤزه ل کهلیک بالالارین آییردی
آییرجایین چیمن گاهدا دویوردو
فلک ووردو منی سندن آیردی

…………………………..

*صمد بهرنگی
** دووار

منبع وبلاگ http://xatun.blogspot.com/ 


نوشته شده در تاريخ 86/07/05 توسط fərzın
به زودي در اين وبلاگ مطالبي در مورد زنان تورك و زنان كورد به زبان فارسي و به آذري مي نويسم اگه كسي مطلبي داره براي من بفرسته همينطور عكس هايي از زنان تورك و كورد .

نيه بيربله منه خجالت وريسيز دا گالميشام نه دييم .

اللروار بير آذربايجان اوغلي


نوشته شده در تاريخ 86/07/04 توسط fərzın
Blog Skin